حاجی بازاری از قنبر سماچی(کاکا)
حاجی که به سر جز سر دیدار نداشت
با گیتی و زرق و برق آن کار نداشت
بازار بزرگ ناسبیان چون دید
کعبه به جز از کعبه ی بازار نداشت
با حرص و ولع خریدن آغاز نمود
گویی که به تن جامه و شلوار نداشت
سعی اش همه بین سوق بوسفیان بود
اصلآخبر از بوذر و عمار نداشت
از مسجد و کعبه ذره ای شرم نکرد
از گنبد سبز احمدی عارنداشت
آنقدر میان مال دنیا گم شد
گویی که به کعبه ی خدا کار نداشت
آن کس که درون خیمه ماند و نخرید
البته که او درهم و دینار نداشت
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۲۸ ساعت 19:16 توسط کاکا سیرافی
|
قنبر سماچی از فرهنگیان شهر سیرافم سعی خواهم کرد ان شا الله با مطالب ادبی و معرفی شهر کهنم بروز باشم