حاجی که به سر جز سر دیدار نداشت

با گیتی و زرق و برق آن کار نداشت

بازار بزرگ ناسبیان چون دید

کعبه به جز از کعبه ی بازار نداشت

با حرص و ولع خریدن آغاز نمود

گویی که به تن جامه و شلوار نداشت

سعی اش همه بین سوق بوسفیان بود

اصلآخبر از بوذر و عمار نداشت

از مسجد و کعبه ذره ای شرم نکرد

از گنبد سبز احمدی عارنداشت

آنقدر میان مال دنیا گم شد

گویی که به کعبه ی خدا کار نداشت

آن کس که درون خیمه ماند و نخرید

البته که او درهم و دینار نداشت