یک رباعی از قنبر سماچی
ای رفته و باز آمده از حج خدا
مقبول خدا بیفتد این حج شما
گر برسر تان شور خدا بود خوشا
ورنه به خدا که حجتان گشته تبا
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۳۰ ساعت 23:19 توسط کاکا سیرافی
|
ای رفته و باز آمده از حج خدا
مقبول خدا بیفتد این حج شما
گر برسر تان شور خدا بود خوشا
ورنه به خدا که حجتان گشته تبا
حاجی که به سر جز سر دیدار نداشت
با گیتی و زرق و برق آن کار نداشت
بازار بزرگ ناسبیان چون دید
کعبه به جز از کعبه ی بازار نداشت
با حرص و ولع خریدن آغاز نمود
گویی که به تن جامه و شلوار نداشت
سعی اش همه بین سوق بوسفیان بود
اصلآخبر از بوذر و عمار نداشت
از مسجد و کعبه ذره ای شرم نکرد
از گنبد سبز احمدی عارنداشت
آنقدر میان مال دنیا گم شد
گویی که به کعبه ی خدا کار نداشت
آن کس که درون خیمه ماند و نخرید
البته که او درهم و دینار نداشت
قنبر سماچی از فرهنگیان شهر سیرافم سعی خواهم کرد ان شا الله با مطالب ادبی و معرفی شهر کهنم بروز باشم