میرزا عباس دیری شاعری از دیار سرزمین شعر و ادب " دیر"
غزلی از مرحوم میرزا عباس دیری
تولد ۱۳۰۷ وفات ۱۳۴۵
خاکستر بیداد
به می کن ساقیا آبادم امشب
که ترسم غم کند بنیادم امشب
در این عالم ز هشیاری خرابم
به می کن حالیا آبادم امشب
قدح پر درد کن پیمانه پر جوش
که از هستی بگیرد دادم امشب
نخواهم عقل تا گیرد عنانم
بده می تا کنی آزادم امشب
از این عقده که می پیچد گلویم
نمی آید برون فریادم امشب
مزن زخمه به تار ای مطرب مست
که برده غم طرب از یادم امشب
نه من هستم ،کنون مشتی غبارم
دهید ای دوستان بر بادم امشب
دگرگونی حال از من مپرسید
مخواهید ای حریفان شادم امشب
زچشم مست شوخی خورده ام تیر
دریغا عاشق صیادم امشب
سراپا آتشم با من مجوشید
غریب و بی کس و ناشادم امشب
نیم من "دیری "یاران دلسوز
کفی خاکستر بیدادم امشب
بحرین منامه عید نوروز ۱۳۳۶
دوبیتی
در این صحرای ناپیدا چه پویم
سراغ عشق خود را از که جویم
روم شمعی برافروزم سحرگاه
بسوزم با وی و باوی بمویم
قنبر سماچی از فرهنگیان شهر سیرافم سعی خواهم کرد ان شا الله با مطالب ادبی و معرفی شهر کهنم بروز باشم